پدر كه باشی سردت می شود ولی كت بر شانه فرزند می اندازی.
چهره ات خشن می شود و دلت دريايی، آرام نمی گيری تا تكه نانی بياوری.
پدر كه باشی، می خواهی , ولی نمی شود، نمی شود كه نمی شود.
در بلندايی از اين شهرت , مشت نشدن ها بر زمين می كوبی
پدر كه باشی عصا می خواهی , ولی نمی گویی .
هر روز خم تر از ديروز، مقابل آينه تمرين محكم ايستادن می كنی.
پدر كه باشی حساس می شوی به هرنگاه پرحسرت فرزند به دنيا،
تمام وجود خودت را محكوم آرزوهايش می كنی!
پدر كه باشی در كتابی جايی نداری و هيچ جایی زير پايت نيست .
بی منت از اين غريبه گی هايت می گذری تا پدر باشی .
پشت خنده هايت فقط سكوت ميكنی.
پدر كه باشي به جرم پدر بودنت محکوم به دویدنی وحكم هميشه دويدن را برايت بریده اند ،
بدون هيچ اعتراضي ، فقط می دوی و درتنهایی ات نفسی تازه می كنی.
پدركه باشی , پيرنمی شوی ولی يك روز بی خبر تمام می شوی و پشت ها را خالی می كنی ،
با تمام شدنت ،
حس آرامش را بعد از عمری تجربه كنی.
پدر كه باشی در بهشتی كه زير پای تو نبود هم دلهره هايت را مرور می كنی
.
پدر که باشی ....................... دیدگاه...
ما را در سایت دیدگاه دنبال میکنید
برچسب: پدر,پدر آن دیگری,پدرخوانده,پدر سالار,پدر و پسر,پدرخوانده 2,پدر شعر,پدر رپ جهان,پدر به انگلیسی,پدرم رفت, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:50